بازار آزاد با غفلت از آموزش، درمان و مسکن

​ایده «بازار آزاد» و مکانیزم عرضه و تقاضا، طی قرن گذشته به عنوان یکی از قدرتمندترین موتورهای رشد اقتصادی، نوآوری و تولید ثروت در جهان شناخته شده است. با این حال، نگاه جزمی و بدون قید و شرط به این نظام اقتصادی، به ویژه زمانی که دست نامریی بازار جایگزین مسئولیت‌های حاکمیتی در قبال نیازهای بنیادین بشر می‌شود، می‌تواند نتایج ویرانگری به بار آورد. بهداشت و درمان، آموزش و مسکن، کالاهای تجاری معمولی (مانند خودرو یا پوشاک) نیستند؛ آن‌ها حقوق اساسی انسان‌ها و زیرساخت‌های حیاتی یک جامعه پایدارهستند. رها کردن این سه حوزه به امان نوسانات و سوداگری‌های بازار آزاد، نه تنها به شکوفایی منجر نمی‌شود، بلکه پایه‌های اقتصادی را سست کرده و جامعه را به سمت شکاف طبقاتی عمیق، تورم ساختاری و فقر مطلق سوق می‌دهد.
​۱. آموزش؛ خط تولید نابرابری یا نردبان ترقی؟
​در یک سیستم بازار آزادِ بدون رگولاتوری، آموزش به یک «کالای لوکس» تبدیل می‌شود. وقتی کیفیت آموزش وابسته به میزان توانایی مالی خانواده‌ها باشد، اصل «شایسته‌سالاری» جای خود را به «پول‌سالاری» می‌دهد.
​بازپروری فقر: فرزندان خانواده‌های کم‌درآمد از دسترسی به آموزش باکیفیت محروم می‌مانند و در نتیجه در آینده نمی‌توانند شغل‌های پردرآمد کسب کنند. این امر چرخه باطل فقر را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند.
​کاهش بهره‌وری ملی: وقتی استعدادهای درخشان طبقات ضعیف به دلیل نداشتن تمکن مالی شکوفا نشوند، سرمایه انسانی کشور تضعیف شده و در بلندمدت، پتانسیل رشد اقتصادی کل جامعه آسیب می‌بیند.
​۲. بهداشت و درمان؛ معامله جان انسان با سودآوری
​کالایی‌سازی سلامت و درمان در نظام بازار آزاد، یکی از غیرانسانی‌ترین جلوه‌های سرمایه‌داریِ بی‌مهار است. در بازار آزاد، هدف اصلی شرکت‌های بیمه و بیمارستان‌های خصوصی، «حداکثرسازی سود» است، نه سلامت عمومی.
​ورشکستگی پزشکی: در سیستم‌های درمانی کاملاً خصوصی، یک بیماری سخت در خانواده کافی است تا طبقه متوسط را به زیر خط فقر بکشاند.
​کاهش کارایی نیروی کار: جامعه‌ای که دغدغه هزینه‌های سرسام‌آور درمان را دارد، جامعه‌ای مضطرب و بیمار است. این وضعیت مستقیماً روی انگیزه و بهره‌وری نیروی کار تاثیر منفی گذاشته و هزینه‌های پنهان سنگینی را به اقتصاد تحمیل می‌کند.
​۳. مسکن؛ سقف امن یا زمین بازی سوداگران؟
​مسکن اولیه مهم‌ترین نیاز برای ثبات یک خانواده است. اما وقتی مسکن به جای یک «حق زیستی»، به عنوان یک «ابزار سرمایه‌گذاری و سوداگری» در بازار آزاد رها شود، فاجعه آغاز می‌شود.
​حباب‌های قیمتی و تورم: هجوم سرمایه‌های سرگردان به بازار مسکن برای کسب سودهای کلان، قیمت خرید و اجاره را به صورت نجومی افزایش می‌دهد. این تورم بخش مسکن، به سرعت به سایر بخش‌های اقتصاد سرایت کرده و هزینه‌های عمومی زندگی را بالا می‌برد.
​پدیده حاشیه‌نشینی: با افزایش بی‌رویه قیمت‌ها، طبقات کم‌درآمد و حتی متوسط به حاشیه شهرها، زاغه‌ها و سکونتگاه‌های غیررسمی رانده می‌شوند که خود سرچشمه انواع آسیب‌های اجتماعی، بزهکاری و بازتولید فقر است.
​پیامدهای سه‌گانه: شکاف طبقاتی، تورم و فقر
​غفلت از این سه حوزه کلیدی، سه‌گانه‌ای شوم را شکل می‌دهد که هر نظام سیاسی و اقتصادی را از درون متلاشی می‌کند:
پیامد مکانیزم اثرگذاری در بازار آزادِ بی‌مهار
شکاف طبقاتی شدید ثروتمندان روز‌به‌روز با دسترسی به آموزش و درمان بهتر، ثروت خود را انباشته می‌کنند، در حالی که طبقات ضعیف در تله هزینه‌های مسکن و بقا دست‌وپا می‌زنند. ثروت در بالا متمرکز و فقر در پایین نهادینه می‌شود.
افزایش تورم ساختاری مسکن، درمان و آموزش بخش عمده‌ای از سبد هزینه خانوار را تشکیل می‌دهند. سپردن این بخش‌ها به بازار آزادِ انحصاری یا سوداگرانه، هزینه‌های ثابت زندگی را بالا برده و تورم ساختاری و مهارناپذیر ایجاد می‌کند.
گسترش فقر مطلق و نسبی وقتی بخش اعظم درآمد یک کارگر یا کارمند صرفاً اجاره‌بها و هزینه‌های پزشکی شود، توانایی سرمایه‌گذاری روی آینده (آموزش) یا مصرف سایر کالاها از بین می‌رود و جامعه با پدیده «شاغلین فقیر» مواجه می‌شود.
نتیجه‌گیری: ضرورت بازگشت به «دولت رفاهِ مدرن»
​حرکت در مسیر بازار آزاد بدون چتر حمایتی در حوزه‌های آموزش، درمان و مسکن، حرکت در مسیر بیراهه‌ای است که انتهای آن فروپاشی اجتماعی و انسداد اقتصادی است. اقتصادهای موفق دنیا (مانند کشورهای اسکاندیناوی و حتی بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته اروپایی) به این درک رسیده‌اند که بازار آزاد در تولید کالاهای مصرفی عالی عمل می‌کند، اما در تامین کالاهای عمومی (Public Goods) ناتوان است.
​برای نجات اقتصاد و پیشگیری از شکاف طبقاتی، حاکمیت باید نقش رگولاتور، سیاست‌گذار و حمایت‌کننده را پس بگیرد. تضمین آموزش رایگان و باکیفیت، ایجاد سیستم درمان همگانی (بیمه سلامت عمومی) و تامین مسکن حمایتی/اجتماعی، نه صدقه‌ای از طرف دولت، بلکه هوشمندانه‌ترین سرمایه‌گذاری برای حفظ ثبات سیاسی، پویایی اقتصادی و بقای خودِ نظام بازار است. تنها در این صورت است که رقابت اقتصادی معنای مثبت یافته و توسعه‌ای پایدار و عادلانه محقق خواهد شد.

بیان دیدگاه

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑