در دهههای اخیر، کاهش نرخ رشد جمعیت و رسیدن آن به زیر سطح جانشینی، به یکی از چالشهای ساختاری و نگرانکننده در کشورهای توسعهیافته تبدیل شده است. اگرچه در گذشته تغییرات دموگرافیک بیشتر به عواملی چون افزایش سطح تحصیلات زنان، دسترسی به ابزارهای کنترل باروری و تغییرات فرهنگی نسبت داده میشد، اما امروزه مولفههای اقتصادی نقش پررنگتری یافتهاند. در این میان، ناپایداری اقتصادی، پیادهسازی بیرویه نظامهای پولی و مالی مبتنی بر بخش خصوصی (نئولیبرالیسم) و به تبع آن، شکلگیری فاصلههای طبقاتی عمیق، از مهمترین محرکهای بیرغبتی نسلهای جوان به فرزندآوری محسوب میشوند. این مقاله به بررسی سازوکارهایی میپردازد که از طریق آنها، ساختار اقتصادی مدرن بر تصمیمات دموگرافیک جوامع پیشرفته سایه افکنده است.
۱. ناپایداری اقتصادی و عدم قطعیت شغلی
یکی از ویژگیهای بارز اقتصادهای توسعهیافته در قرن بیستویکم، گذار از «امنیت شغلی پایدار» به سمت قراردادهای موقت است.
بیثباتی درآمدی: وقتی جوانان نتوانند چشمانداز روشنی از وضعیت مالی خود در پنج یا ده سال آینده داشته باشند، از پذیرش تعهدات بلندمدت مانند ازدواج و فرزندآوری خودداری میکنند.
هزینههای بالای مسکن: بخش خصوصی با ورود گسترده به بازار مسکن و تبدیل آن به یک کالای سرمایهای، موجب جهش سرسامآور قیمتها شده است. در بسیاری از کلانشهرهای توسعهیافته، خرید یا حتی اجاره یک آپارتمان مناسب برای یک خانواده چندنفره، برای قشر متوسط به یک رویا تبدیل شده است.
۲. پیادهسازی اقتصاد خصوصی و کاهش چتر حمایتی دولت
تمرکز بیش از حد بر خصوصیسازی و کاهش مداخله دولت در رفاه اجتماعی (که از اصول اقتصاد بازار آزاد مطلق است)، هزینههای پنهان بزرگی را بر دوش خانوادهها گذاشته است:
تجاریسازی آموزش و بهداشت: در کشورهایی که بخش خصوصی متولی اصلی بهداشت و آموزش عالی است هزینه زایمان، مراقبت از کودک و شهریه دانشگاهها به شدت افزایش یافته است.
فقدان زیرساختهای حمایتی: نظامهای اقتصادی متمایل به سرمایهداری مطلق، تمایل کمتری به پرداخت حقوق ایام مرخصی زایمان طولانیمدت یا ارائه مهدکودکهای رایگان و باکیفیت دارند، چرا که این اقدامات را مخل سودآوری کوتاهمدت بخش خصوصی میدانند. در نتیجه، والدین (بهویژه مادران) مجبور به انتخاب بین «پیشرفت شغلی» و «فرزندآوری» میشوند.
۳. شکلگیری فاصله طبقاتی و حس «محرومیت نسبی»
توزیع نامتوازن ثروت در کشورهای توسعهیافته، پدیدهای به نام محرومیت نسبی را تشدید کرده است. وقتی شکاف طبقاتی عمیق میشود، استانداردهای یک «زندگی استاندارد و آبرومند» به شدت بالا میرود.
مکانیزم اثر فاصله طبقاتی بر بازتولید جمعیت:
طبقه متوسط و کارگر جامعه با مقایسه وضعیت خود با طبقات مرفه، احساس میکنند توانایی مالی لازم برای فراهم کردن یک زندگی ایدهآل و رقابتی را برای فرزندان آینده خود ندارند. در این فضا، ذهنیت والدین از «کثرت فرزندان» به سمت «ارتقای کیفیت زندگی تکفرزند» تغییر مییابد تا مطمئن شوند همان یک فرزند میتواند در بازار کارِ بیرحم آینده دوام بیاورد.
نتیجهگیری
کاهش رشد جمعیت در کشورهای توسعهیافته، صرفاً یک پدیده فرهنگی یا ناشی از «رفاهزدگی» نیست، بلکه بازخوردی مستقیم از ساختار ناپایدار اقتصادی است. مدلهای اقتصادی که رشد را صرفاً در سودآوری بخش خصوصی، مقرراتزدایی و سرمایهداری افسارگسیخته میبینند، هزینههای بازتولید نیروی کار (یعنی بزرگ کردن فرزندان) را از دوش دولت و بنگاهها برداشته و به طور کامل به خانوادهها منتقل کردهاند.
تا زمانی که ثبات شغلی بازنگردد، فاصله طبقاتی تعدیل نشود و زیرساختهای حیاتی مانند مسکن، آموزش و بهداشت از حالت کالای سرمایهای بخش خصوصی خارج نشوند، مشوقهای مالی مقطعی دولتها برای فرزندآوری بیاثر خواهد بود؛ چرا که فرزندآوری در نظام اقتصادی کنونی، برای بسیاری از جوانان به یک «ریسک بزرگ مالی» تبدیل شده است.
بیان دیدگاه