-
سود غیرعملیاتی بانکهای خصوصی در کشور
بانکها بهعنوان نهادهای واسطه مالی، نقش کلیدی در تجهیز و تخصیص منابع مالی در اقتصاد ایفا میکنند. یکی از شاخصهای ارزیابی عملکرد بانکها، بررسی کیفیت سود و منابع درآمدی آنهاست. سود غیرعملیاتی به سودهایی اطلاق میشود که از فعالیتهای اصلی بانک حاصل نشده باشند. این نوع سودها معمولاً پایدار نیستند و نمیتوانند پایهای برای رشد بلندمدت بانکها باشند.
در سالهای اخیر، گزارشهای مالی بانکهای خصوصی در ایران نشاندهنده سهم چشمگیر سودهای غیرعملیاتی در سود خالص آنها بوده است. این مسأله ضرورت تحلیل بیشتر در مورد کیفیت سودهای بانکها را دوچندان کرده است.
سود عملیاتی و غیرعملیاتی: تعاریف و تمایز
سود عملیاتی: سود حاصل از فعالیتهای اصلی بانک، نظیر اعطای تسهیلات، سپردهگیری، عملیات ارزی، خدمات بانکی و کارمزدها.
سود غیرعملیاتی: سود حاصل از فعالیتهایی خارج از عملیات اصلی، مانند فروش داراییهای ملکی، سود حاصل از سرمایهگذاری در بورس، سود ناشی از تسعیر ارز، یا درآمد حاصل از شرکتهای تابعه.
منابع اصلی سود غیرعملیاتی در بانکهای خصوصی
بررسی صورتهای مالی بانکهای خصوصی در کشور نشان میدهد که مهمترین منابع سود غیرعملیاتی عبارتاند از:
فروش املاک و مستغلات: برخی بانکها با فروش املاک مازاد یا سرمایهگذاریهای ملکی، سودهای کلانی شناسایی کردهاند.
درآمد سرمایهگذاری در بازار سهام: بانکها با سرمایهگذاری در شرکتهای بورسی و صندوقهای سرمایهگذاری، بهویژه در دورههای رونق بازار سرمایه، سود غیرعملیاتی کسب کردهاند.
درآمد تسعیر ارز: نوسانات نرخ ارز در ایران باعث شده است بانکهایی که دارای دارایی ارزی هستند از این طریق سود شناسایی کنند.
درآمد حاصل از شرکتهای تابعه و سرمایهگذاریهای بلندمدت: برخی بانکها از شرکتهای زیرمجموعه خود سود سهام یا سود حاصل از فروش سهام دریافت میکنند.
دلایل افزایش سهم سود غیرعملیاتی
چند عامل در افزایش اتکای بانکهای خصوصی به سودهای غیرعملیاتی نقش داشتهاند:
کاهش درآمدهای عملیاتی: افزایش مطالبات غیرجاری، کاهش قدرت تسهیلاتدهی، و نبود تنوع در خدمات بانکی موجب کاهش درآمد عملیاتی شده است.
محدودیت در فعالیتهای بانکی سنتی: سیاستهای نظارتی و محدودیتهای قانونی، برخی بانکها را به سمت فعالیتهای سرمایهگذاری سوق داده است.
تورم و جهشهای ارزی: در شرایط تورمی و نوسانات نرخ ارز، فروش داراییها و تسعیر ارز میتواند سود بالایی ایجاد کند.
پیامدها و ریسکها
وابستگی به سودهای غیرعملیاتی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت سودآور به نظر برسد، اما در بلندمدت میتواند پیامدهای منفی به همراه داشته باشد:
پایداری پایین سود: سودهای غیرعملیاتی معمولاً یکباره و غیرتکرارشونده هستند.
ایجاد تصویر غلط از عملکرد بانک: ممکن است باعث گمراهی سهامداران و تحلیلگران نسبت به عملکرد واقعی بانک شود.
افزایش ریسکهای عملیاتی و سرمایهگذاری: ورود بانکها به حوزههای غیرتخصصی، مانند املاک یا بورس، ریسکهای جدیدی ایجاد میکند.
ساختار درآمدی بانکها در نظام بانکداری جهانی
در نظام بانکداری بینالمللی، بهویژه در کشورهای توسعهیافته با نظامهای مالی پیشرفته، ساختار درآمدی بانکها بر پایهی پایداری، تنوع و شفافیت استوار است. سودهای حاصل از عملیات اصلی بانکها – که شامل اعطای تسهیلات، دریافت سپرده، عملیات انتقال وجه، خدمات بانکی، کارمزدها و مدیریت داراییهاست – بخش اعظم سود خالص را تشکیل میدهد.
مقایسه ساختار سوددهی بانکهای خصوصی با بانکهای بینالمللی نشان میدهد که سهم بالای سود غیرعملیاتی در بانکهای ایرانی یک انحراف جدی از استانداردهای بانکداری پایدار است. برای ارتقای کیفیت سود و پایداری نظام بانکی، لازم است بانکها بهتدریج ساختار درآمدی خود را متحول کرده و با تکیه بر عملیات اصلی، همراستا با بانکداری جهانی حرکت کنندراهکارهای پیشنهادی
برای ارتقاء کیفیت سود و کاهش وابستگی به سودهای غیرعملیاتی، پیشنهادهایی به شرح زیر ارائه میشود:
تقویت درآمدهای عملیاتی: توسعه خدمات نوین بانکی، دیجیتالسازی، افزایش کارمزدها و بهینهسازی مدیریت تسهیلات.
بازنگری در مدل کسبوکار: تمرکز بر فعالیتهای اصلی و جلوگیری از پراکندگی سرمایهگذاری.
شفافیت در گزارشگری مالی: تفکیک دقیق سودهای عملیاتی و غیرعملیاتی در صورتهای مالی.
نظارت بیشتر بانک مرکزی: کنترل سرمایهگذاریهای پرریسک و هدایت بانکها به سمت فعالیتهای پایدار.
نتیجهگیری
سود غیرعملیاتی در بانکهای خصوصی بهعنوان یک پدیده رو به رشد، میتواند هشداردهنده باشد. وابستگی به درآمدهای غیرمستمر، نشاندهنده چالشهایی در مدل درآمدی بانکهاست. برای ایجاد یک سیستم بانکی پایدار، تمرکز بر سودهای با کیفیت، شفافیت در گزارشگری و ارتقاء عملکرد عملیاتی بانکها ضروری است.
مقایسه ساختار سوددهی بانکهای خصوصی ایران با بانکهای بینالمللی نشان میدهد که سهم بالای سود غیرعملیاتی در بانکهای ایرانی یک انحراف جدی از استانداردهای بانکداری پایدار است. برای ارتقای کیفیت سود و پایداری نظام بانکی، لازم است بانکها بهتدریج ساختار درآمدی خود را متحول کرده و با تکیه بر عملیات اصلی، همراستا با بانکداری جهانی حرکت کنند.
اگر بخواهید، میتوانم این مقاله را در قالب یک مقاله پژوهشی استاندارد (مثلاً مناسب برای نشریات علمی یا کنفرانسهای دانشگاهی) بازنویسی و با منابع بینالمللی تکمیل کنم، یا به شکل فایل ورد آماده ارائه درآورم. بفرمایید چه فرمتی میخواهید؟
-
جلوگیری از فساد با سامانههای پیوسته از ابزارهای اصلی اقتصاد هر کشوری
فساد اقتصادی همواره یکی از مهمترین موانع توسعهی پایدار در کشورها بوده است. این پدیده نهتنها منابع مالی را هدر میدهد، بلکه اعتماد عمومی به نهادهای حکومتی و اقتصادی را نیز از بین میبرد. در چنین شرایطی، استفاده از سامانههای هوشمند، دیجیتال و شفافساز، بهعنوان ابزاری کلیدی برای مقابله با فساد، مورد توجه ویژه قرار گرفتهاند. سامانههایی که بهصورت پیوسته و یکپارچه عمل میکنند، میتوانند با کاهش نقش انسان در فرآیندها، شفافسازی دادهها و افزایش نظارت، نقش بسزایی در کنترل و پیشگیری از فساد ایفا کنند.
اهمیت شفافیت و دادهمحوری در اقتصاد
در یک اقتصاد سالم، گردش اطلاعات باید شفاف، قابل پیگیری و در دسترس عموم باشد. شفافیت، مانع از آن میشود که افراد ذینفع یا سودجو بتوانند از خلأهای قانونی یا ساختاری سوءاستفاده کنند. در این میان، سامانههای دیجیتال مانند سیستمهای مالیاتی هوشمند، سامانههای تدارکات دولتی، سامانههای گمرکی و بانکی، نقش حیاتی در جمعآوری، تحلیل و انتشار دادههای اقتصادی دارند.
نقش سامانههای پیوسته در مبارزه با فساد
سامانههای پیوسته، به سامانههایی اطلاق میشود که بهصورت یکپارچه با سایر سیستمها در تعامل هستند و امکان ردگیری فعالیتها، تراکنشها و تصمیمات را در بسترهای مختلف فراهم میآورند. این سامانهها دارای ویژگیهای زیر هستند:
ردیابی فعالیتها در زنجیرههای مختلف
برای مثال، از خرید یک کالا تا پرداخت آن توسط دولت، تمام مراحل در سامانه ثبت و قابل پیگیری است.کاهش خطای انسانی و مداخلات غیرقانونی
با حذف فرآیندهای دستی و سنتی، امکان فساد اداری کاهش مییابد.افزایش سرعت پاسخگویی و کاهش بوروکراسی
فرآیندها بهصورت خودکار و بر اساس قوانین از پیش تعیینشده انجام میشوند.ارتباط میاندستگاهی و جلوگیری از موازیکاری
اطلاعات میان نهادهای مختلف بهصورت یکپارچه و بهروز تبادل میشود.چالشها و الزامات
با وجود کارآمدی سامانهها، اجرای موفق آنها نیازمند پیششرطهایی است:
زیرساخت فناوری اطلاعات قوی
آموزش نیروی انسانی و ارتقای فرهنگ استفاده از سامانهها
حمایت قانونی و سیاستگذاری مستمر
نظارت مردمی و رسانهای برای جلوگیری از انحراف در کارکرد سامانهها
نتیجهگیریدر دنیای امروز که اقتصاد کشورها بهشدت وابسته به اعتماد عمومی، کارایی و شفافیت است، سامانههای پیوسته بهعنوان ابزارهای حیاتی در مبارزه با فساد شناخته میشوند. این سامانهها نهتنها بستر شفافسازی اطلاعات را فراهم میکنند، بلکه باعث کاهش فرصتهای فساد، ارتقای بهرهوری و افزایش عدالت اجتماعی میشوند. بنابراین، سرمایهگذاری در توسعه و نگهداری این سامانهها، نه هزینه، بلکه یک ضرورت برای آینده اقتصادی کشور است.
-
بیتوجهی بانکها و سازمانهای نظارتی به اشخاص حقیقی و حقوقی که حسابهای بانکی خود را اجاره میدهند
در سالهای اخیر، پدیده اجاره حسابهای بانکی به یکی از معضلات جدی نظام مالی و اقتصادی کشور تبدیل شده است. اشخاص حقیقی و حقوقی با اجاره دادن حسابهای بانکی خود، بستر مناسبی برای فعالیتهای مجرمانه مانند پولشویی، فرار مالیاتی، قاچاق کالا و ارز، کلاهبرداری اینترنتی و قمار آنلاین فراهم میکنند. با این حال، به نظر میرسد بانکها و سازمانهای نظارتی نسبت به این مسئله حساسیت کافی ندارند و اقدامات بازدارنده مؤثری صورت نگرفته است.
ماهیت پدیده اجاره حساب بانکی
اجاره حساب بانکی به معنای واگذاری موقتی یا دائمی اختیار استفاده از یک حساب بانکی (اعم از حساب جاری، پسانداز یا کارت بانکی) به فرد یا نهادی دیگر در ازای دریافت مبلغی پول یا سود است. این عمل، گرچه در ظاهر یک توافق شخصی میان دو طرف است، اما به دلیل سوءاستفادههایی که از این حسابها صورت میگیرد، تبعات گستردهای برای امنیت مالی کشور دارد.
انگیزهها و عوامل گسترش پدیده
فقر و مشکلات معیشتی: بسیاری از افراد بهدلیل نیاز مالی، حاضر به اجاره دادن حساب خود میشوند.
نبود آگاهی کافی از عواقب حقوقی: بخش عمدهای از دارندگان حساب نمیدانند که استفاده غیرقانونی از حسابشان میتواند منجر به تعقیب کیفری و حقوقی شود.
عدم پایش موثر از سوی بانکها: سیستمهای بانکها در رصد رفتارهای غیرعادی حسابها، ضعیف عمل میکنند.
بیتوجهی نهادهای نظارتی مانند بانک مرکزی و واحد اطلاعات مالی : نبود سازوکارهای نظارتی دقیق برای شناسایی و پیگیری افراد مشکوک به اجاره حساب.
نقش بانکها و کمکاریهای موجود
بانکها به عنوان خط مقدم مقابله با جرایم مالی، مسئولیت سنگینی در رصد و گزارش تراکنشهای مشکوک دارند. با این حال:
بسیاری از بانکها صرفاً به افتتاح حساب و جذب مشتری بیشتر توجه دارند و بررسی دقیق هویت و سابقه مشتریان را جدی نمیگیرند.
سیستمهای کشف تقلب و هوش مصنوعی برای شناسایی الگوهای غیرعادی در تراکنشها، هنوز در مراحل ابتدایی است.
آموزش کارمندان بانکی در زمینه تشخیص رفتارهای مشکوک به اجاره حساب، ناکافی است.
پیامدهای حقوقی و اقتصادی
پولشویی و جرایم سازمانیافته: اجاره حسابها راهی آسان برای مجرمان به منظور انتقال پولهای نامشروع فراهم میکند.
فرار مالیاتی گسترده: بسیاری از فعالیتهای اقتصادی زیرزمینی از طریق این حسابها انجام میشود، بدون اینکه ردی از مالیات در نظام مالیاتی باقی بماند.
اختلال در عدالت قضایی: گاه افراد بیگناهی که حسابشان را اجاره دادهاند، به جای مجرمان اصلی بازداشت و محاکمه میشوند.
بیاعتمادی عمومی به نظام بانکی: ضعف در نظارت، منجر به تضعیف اعتماد عمومی به بانکها و نهادهای اقتصادی میشود.
پیشنهادها و راهکارها
اصلاح فرآیند افتتاح حساب بانکی: احراز هویت دقیق و بررسی رتبه اعتباری سوابق مالی و شغلی افراد پیش از افتتاح حساب.
پیادهسازی سامانههای هوشمند نظارتی: استفاده از دادهکاوی و هوش مصنوعی برای کشف تراکنشهای غیرعادی و حسابهای مشکوک.
آگاهسازی عمومی: راهاندازی کمپینهای اطلاعرسانی در خصوص تبعات اجاره حساب بانکی.
جرمانگاری و اعمال مجازات بازدارنده: تدوین قوانین صریح برای مجازات اشخاصی که حساب بانکی خود را اجاره میدهند یا از آن سوءاستفاده میکنند.
نتیجهگیری
پدیده اجاره حساب بانکی، تهدیدی جدی برای سلامت اقتصادی و امنیت ملی کشور به شمار میرود. بیتوجهی بانکها و نهادهای نظارتی نسبت به این مسئله، زمینهساز رشد جرایم اقتصادی و افزایش آسیبهای اجتماعی خواهد بود. مقابله مؤثر با این پدیده نیازمند عزم جدی، اصلاحات ساختاری، استفاده از فناوریهای نوین و همکاری هماهنگ میان نهادهای مختلف است. تنها در این صورت میتوان اعتماد عمومی به نظام بانکی را حفظ و از سوءاستفادههای گسترده مالی جلوگیری کرد.
-
سقوط تولید در سایه سلطه سوداگری و سفتهبازی بر اقتصاد
اقتصاد سالم و مولد، بر پایهی تولید ارزش افزوده واقعی، نوآوری و سرمایهگذاری بلندمدت استوار است. در چنین اقتصادی، سود حاصل از تلاش، ریسکپذیری هوشمند، بهرهوری و خلق محصول یا خدمت واقعی، محرک اصلی رشد اقتصادی و توسعه پایدار به شمار میرود. اما در نقطهی مقابل، اقتصادی که در آن سود حاصل از سوداگری، سفتهبازی و فعالیتهای غیرمولد بر سود فعالیتهای تولیدی و صنعتی برتری دارد، دیر یا زود با افول تولید، افزایش نابرابری، فرار سرمایهها، تورم ساختاری و بحرانهای دورهای مواجه میشود.
در این مقاله، به بررسی چرایی و چگونگی سلطه سوداگری بر اقتصاد کشور و تأثیرات مخرب آن بر توان تولید ملی خواهیم پرداخت.
۱. تعریف سوداگری و سفتهبازی
سوداگری (Speculation) به فعالیتهایی اطلاق میشود که در آن فرد بدون ایجاد ارزش واقعی، صرفاً با پیشبینی نوسانات قیمتها (در بازارهایی مانند ارز، طلا، مسکن، زمین، خودرو و…) به سود میرسد.
سفتهبازی نیز به خرید و فروش داراییها با انگیزه کسب سود از نوسان قیمتی، بدون نیت نگهداری بلندمدت یا تولید، گفته میشود.
در ظاهر، این فعالیتها بخشی از بازار آزاد هستند، اما زمانی که سود اینگونه فعالیتها بیشتر، سریعتر و کمریسکتر از تولید واقعی باشد، اقتصاد دچار اختلال ساختاری میشود.۲. چرا سفتهبازی در اقتصاد ایران سودآورتر از تولید است؟
▪️ تورم مزمن و نوسانات ارزی
در شرایط تورمی، داراییهایی مانند طلا، ارز، زمین و مسکن به عنوان پناهگاههای امن سرمایه تلقی میشوند. این موضوع، سرمایهگذاران را از بخش تولید که با ریسک بالا، زمان طولانی بازگشت سرمایه و سود پایینتری مواجه است، دور میکند.
▪️ عدم امنیت اقتصادی و حقوقی
وقتی تولیدکننده با قوانین متغیر، تعرفههای ناگهانی، مالیاتهای غافلگیرانه، فساد اداری، بوروکراسی سنگین و نبود حمایت قضایی کافی مواجه است، طبیعی است که مسیر سودآوری را در دلالی و خرید و فروش بیابد.
▪️ نرخ بهره بانکی غیرشفاف و رانتهای پنهان
در بسیاری از موارد، سرمایهگذارانی که به وامهای بانکی با بهره پایین دسترسی دارند، بهجای تولید، آن را در بازارهای غیرمولد (مثل مسکن، ارز ، فلزات گرانبها و … سفتهبازانه) بهکار میبرند. در نتیجه، منابع بانکی از تولید به دلالی منحرف میشود.
▪️ نبود زیرساختهای حمایت از تولید
مشکلاتی مانند قطعی برق، کمبود مواد اولیه، عدم ثبات در واردات و صادرات، تحریم، و نبود فناوریهای روز باعث کاهش جذابیت سرمایهگذاری در تولید میشود.
۳. پیامدهای سلطه سوداگری بر اقتصاد
تضعیف تولید ملی
زمانی که سود دلالی از تولید بیشتر و سادهتر است، سرمایه و نیروی انسانی به سمت فعالیتهای غیرمولد سوق پیدا میکند. این فرآیند به رکود صنعتی، تعطیلی کارخانهها، و کاهش سهم تولید در GDP منجر میشود.
افزایش نابرابری اقتصادی
افرادی که به اطلاعات، رانت یا سرمایه کلان دسترسی دارند، از نوسانات بازارها سود میبرند، در حالیکه طبقات پایین، فقط متضرر میشوند. این مسئله به شکاف طبقاتی عمیقتر دامن میزند.
رشد تورم و سفتهبازی در بخش مسکن، خودرو و ارز
افزایش قیمتهای پیدرپی در بازارهای غیرمولد، بهویژه مسکن، باعث میشود هزینه زندگی بالا رود و تولیدکننده با هزینههای بالاتری برای اجاره، حقوق، مواد اولیه و… مواجه شود.
فرار سرمایهها از کشور
وقتی سرمایهگذاری در تولید به دلیل ریسک بالا و سود پایین، جذابیت نداشته باشد، سرمایهگذاران بهدنبال خروج سرمایه و انتقال آن به بازارهای مطمئنتر خارجی خواهند رفت.
۴. راهکارها: چگونه میتوان تولید را بر سوداگری غالب کرد؟
اصلاح ساختار مالیاتی: وضع مالیات بر سود سرمایه در بخشهای غیرمولد مثل معاملات مکرر مسکن، ارز و طلا (که پس از سالها انتظار با محدودیت هایی تصویب و ابلاغ شده است) و معافیت یا کاهش مالیات در بخش تولیدی.
ثبات اقتصادی و سیاسی: پیشبینیپذیر کردن اقتصاد از طریق تثبیت قوانین، مقررات و نرخها برای تشویق سرمایهگذاری بلندمدت.
بهبود محیط کسبوکار: کاهش بروکراسی، فساد، و حمایت حقوقی از سرمایهگذاران تولیدی.
حمایت هدفمند از تولید: اعطای تسهیلات ارزانقیمت به واحدهای تولیدی واقعی، نه شرکتهای صوری یا وابسته به رانت.
کنترل نوسانات ارزی و تورم: با ثبات اقتصادی، انگیزه برای دلالی کاهش مییابد و سرمایهها به سمت تولید جذب میشود.
نتیجهگیریاقتصادی که در آن سود بادآورده، بدون زحمت و غیرمولد از مسیرهایی مانند دلالی ارز، زمین، مسکن و طلا بیش از سود تولید واقعی باشد، دیر یا زود دچار بحران تولید، افزایش نابرابری و فروپاشی ساختار اشتغال خواهد شد. نجات اقتصاد از این چرخه معیوب، نیازمند اراده سیاسی قوی، اصلاحات ساختاری و نگاه بلندمدت به توسعه اقتصادی است. تا زمانی که سودای سود سریع و آسان بر ارزشآفرینی واقعی غلبه دارد، تولید و توسعه تنها شعار خواهند بود.
-
نقش پسانداز در جوامع با تأمین یا فقدان آموزش، درمان و مسکن
پسانداز، در بسیاری از جوامع، رفتاری رایج و گاه ضروری است که اغلب از دل اضطرابها، عدم امنیت اقتصادی و ترس از آینده شکل میگیرد. برخلاف تصور رایج که پسانداز را همواره نشانهی آیندهنگری و تدبیر میداند، در واقعیت، این رفتار در بسیاری از جوامع، واکنشی به فقدان زیرساختهای حمایتی مانند آموزش رایگان، درمان همگانی، و مسکن در دسترس است. زمانیکه دولتها این خدمات را به درستی فراهم میکنند، نقش پسانداز به شدت کاهش مییابد و افراد دیگر برای گذران زندگی روزمره، نیازی به انباشت اضطراری منابع مالی ندارند. در مقابل، در جوامعی که این خدمات به شهروندان ارائه نمیشود، پسانداز نهتنها افزایش مییابد، بلکه اغلب با استرس، ترس و بیثباتی همراه میگردد.
۱. پسانداز؛ واکنشی به ترس یا گامی برای رفاه؟
در نگاه کلی، پسانداز میتواند دو نوع کارکرد داشته باشد:
- پسانداز اضطراری: که در پاسخ به نبود خدمات حمایتی، برای مواجهه با بیماری، تحصیل فرزندان، اجاره یا خرید مسکن و سایر نیازهای اولیه انجام میشود.
- پسانداز رفاهی: که در جوامع برخوردار از خدمات عمومی پایه، برای ارتقاء کیفیت زندگی، مانند سفر، خرید کالاهای لوکس یا سرمایهگذاری شخصی صورت میگیرد.
در بیشتر جوامع جهان، نوع اول یعنی پسانداز اضطراری رایجتر است. دلیل آن هم ساده است: وقتی آموزش، درمان و مسکن به صورت عمومی و قابل دسترس فراهم نیستند، افراد ناچارند خود را برای مواجهه با آیندهی نامطمئن تجهیز کنند. در چنین شرایطی، پسانداز بیشتر نشانهی یک زندگی در اضطراب اقتصادی است تا رفاه واقعی.
۲. دولت رفاه و کاهش نیاز به پسانداز
در جوامعی که دولتها نقش فعالی در تأمین خدمات عمومی ایفا میکنند و زیرساختهایی مانند آموزش رایگان، بیمه درمانی همگانی، و سیاستهای حمایتی برای مسکن فراهم شدهاند، پسانداز از یک ضرورت به یک انتخاب اختیاری تبدیل میشود. در این جوامع:
شهروندان نگران هزینههای بالای تحصیل فرزندان خود نیستند.
در صورت بروز بیماری، نیاز به اندوختن مبالغ سنگین برای درمان ندارند.
تأمین مسکن با یارانهها، وامهای دولتی یا اجارههای حمایتی ممکن میشود.
در نتیجه، پسانداز دیگر نقش محوری در بقاء ندارد و بیشتر در بین اقشار خاصی که به دنبال سطحی بالاتر از رفاه هستند (مانند سرمایهگذاران، کارآفرینان یا طبقات مرفه) مطرح میشود. در این فضا، افراد به جای انباشت پول برای مقابله با بحران، آن را صرف لذت از زندگی، توسعه فردی و مشارکت اجتماعی میکنند.
۳. تأثیر روانی و اجتماعی کاهش وابستگی به پسانداز
زمانی که مردم برای تأمین نیازهای اساسی خود نگرانی ندارند، جامعه به سمت شادابی روانی، آرامش ذهنی و امید به آینده پیش میرود. در چنین جوامعی:
نرخ امید به زندگی افزایش مییابد، چرا که استرسهای ناشی از فقر و بیثباتی اقتصادی کاهش مییابد.
سلامت روان ارتقاء مییابد، زیرا زندگی کمتر بر محور ترس و اضطراب میچرخد.
مشارکت اجتماعی و خلاقیت افزایش مییابد، چرا که مردم به جای دغدغهی معیشت، به نقشآفرینی در جامعه فکر میکنند.
این دستاوردها، تنها در سایه کاهش نقش اضطراری پسانداز و گسترش عدالت اجتماعی ممکن میشود.
۴. جوامع فاقد رفاه؛ پسانداز بیشتر، استرس بالاتر
در سوی دیگر، جوامعی قرار دارند که دولت در تأمین نیازهای اساسی مردم ناتوان یا بیتفاوت است. در این کشورها، مردم ناچارند بخش بزرگی از درآمد خود را به پسانداز اختصاص دهند و یا به ریسک های سرمایه گذاری خطرناک و نگران کننده اقدام کرده تا در برابر هزینههای سنگین تحصیل، درمان یا مسکن مقاوم باشند. در این جوامع:
پسانداز به یک ضرورت تلخ تبدیل میشود، نه یک انتخاب آگاهانه.
استرس اقتصادی مزمن میشود، چرا که هر لحظه ممکن است حادثهای تمام دارایی افراد را ببلعد.
فاصله طبقاتی گسترش مییابد، چرا که تنها گروهی محدود توانایی پسانداز و حفظ آن را دارند.
نرخ امید به زندگی کاهش مییابد، چرا که فقر و فشار اقتصادی در طول زمان بر سلامت جسم و روان مردم اثر میگذارد.
بنابراین، در چنین ساختاری، گرچه پسانداز افزایش مییابد، اما نه بهعنوان نماد رفاه، بلکه بهعنوان نشانهای از ترس، بیاعتمادی و آیندههراسی.
۵. نتیجهگیری
پسانداز، در شکل عمومی آن، بازتابی از وضعیت ساختاری جامعه است. در جوامعی که دولت مسئولیت خود را در تأمین آموزش، درمان و مسکن به درستی انجام میدهد، پسانداز به شدت کاهش مییابد و جای خود را به آرامش روانی، نشاط اجتماعی و امید به آینده میدهد. در مقابل، در جوامعی که این خدمات به حال خود رها شدهاند، پسانداز افزایش مییابد، اما به بهای بالا رفتن استرس، ناامیدی و بیثباتی عمومی.
به بیان دیگر، هرچه دولت ها قویتر به موارد اموزش، درمان و مسکن ورود پیدا کنند، مردم کمتر نیاز به پسانداز اضطراری دارند،
-
پیوستگی اقتصاد منطقه ای و جهانی ضرورت اصلاحات اقتصادی هم زمان
در دهههای اخیر، جهانیشدن اقتصاد با شتابی بیسابقه گسترش یافته است. جریان آزاد اطلاعات، توسعه فناوریهای ارتباطی و افزایش وابستگی متقابل کشورها در زنجیره تأمین کالا و خدمات، موجب پیوستگی روزافزون اقتصادهای منطقهای و جهانی شده است. این تحولات باعث شده تفاوت در هزینههای زندگی بین کشورها کاهش یابد و سیاستهای اقتصادی ملی بهویژه در حوزه قیمتگذاری و سوبسیدها با محدودیتهای جدی مواجه شوند.پیوستگی اقتصاد جهانی در عصر اطلاعات هم زمان
امروزه اطلاعات اقتصادی، قیمتی، و تجاری بهصورت لحظهای در سطح جهان رد و بدل میشود. پلتفرمهای دیجیتال، شبکههای بانکی جهانی، و سیستمهای لجستیکی پیشرفته موجب شدهاند تا تفاوت قیمتی در کالاها و خدمات بهسرعت رصد و تعدیل شود. در چنین فضایی، امکان تعیین قیمتهای داخلی بهصورت مصنوعی و جدا از واقعیتهای بازار جهانی کاهش یافته است.
این تحولات باعث شده بسیاری از کشورها که در گذشته با استفاده از سوبسیدها، قیمت کالاها را پایین نگه میداشتند، اکنون با پیامدهای منفی این سیاستها مواجه شوند. زیرا مصرفکنندگان، تولیدکنندگان و سرمایهگذاران بهراحتی قیمتهای جهانی را مقایسه میکنند و واکنش نشان میدهند.
سیاستهای سوبسیدی؛ راهحلی ناکارآمد در اقتصاد متصل
در گذشته، دولتها با هدف حمایت از اقشار آسیبپذیر یا صنایع داخلی، اقدام به پرداخت یارانه و سوبسید میکردند. اما در اقتصاد جهانیشده امروزی، این روشها غالباً منجر به ناکارآمدی، فساد، قاچاق معکوس، و در نهایت فشار شدید بر منابع مالی دولتها میشود.
برای نمونه، اگر کشوری بخواهد با پرداخت یارانه انرژی، قیمت سوخت را پایین نگه دارد، این اقدام ممکن است موجب صادرات غیررسمی سوخت به کشورهای همسایه، افزایش مصرف غیرضروری، و وابستگی مردم به قیمتهای غیرواقعی شود. در بلندمدت، این شرایط کشور را در موقعیتی بنبست قرار میدهد؛ جایی که هم منابع مالی تهی میشود و هم اصلاح قیمتها با هزینههای اجتماعی و سیاسی سنگینی همراه خواهد بود.
همگرایی هزینههای زندگی در کشورهای مختلف
یکی از پیامدهای پیوستگی اقتصادی جهانی، همگرایی نسبی در هزینههای زندگی است. هرچند تفاوتهایی همچنان پابرجاست، اما با استاندارد شدن کالاها و خدمات، رشد تجارت الکترونیک، و یکسانسازی فرآیندهای تولید، قیمت بسیاری از کالاهای اساسی در کشورهای مختلف به یکدیگر نزدیک شده است.
این روند باعث میشود سیاستهایی که در یک کشور قیمت را بهطور مصنوعی پایین نگه میدارند، در مقایسه با قیمتهای جهانی ناپایدار و ناپذیرفتنی جلوه کنند. از طرفی، چنین سیاستهایی معمولاً با کسری بودجه، تورم، و کاهش سرمایهگذاری خارجی همراه هستند.
راهکارهای جایگزین
به جای اتکای صرف به سیاستهای سوبسیدی، کشورها میتوانند رویکردهای بلندمدت و پایدار زیر را در پیش بگیرند:
هدفمند کردن یارانهها: حمایت مستقیم از اقشار کمدرآمد به جای سوبسید گسترده بر کالا.
اصلاح نظام مالیاتی: افزایش درآمد دولت از طریق مالیاتهای عادلانه به جای تکیه بر منابع طبیعی.
افزایش بهرهوری تولید: ارتقای تکنولوژی و مدیریت بهمنظور کاهش هزینه تولید داخلی.
شفافیت اطلاعات و آموزش عمومی: آگاهسازی مردم از هزینهها، قیمتهای جهانی و ضرورت اصلاحات اقتصادی.
نتیجهگیری
در جهان بههمپیوسته امروزی، سیاستهای مبتنی بر دستکاری قیمتها از طریق سوبسید، بهویژه در بلندمدت، دیگر کارایی خود را از دست دادهاند. اقتصادهای منطقهای و جهانی بهشدت با یکدیگر در تعاملند و این تعاملات لحظهای و شفاف هستند. لذا کشورهایی که نتوانند خود را با این ساختار جدید تطبیق دهند، با بنبستهای اقتصادی مواجه خواهند شد. راه برونرفت از این وضعیت، نه پنهانکاری و کنترل مصنوعی قیمتها، بلکه اصلاحات ساختاری، شفافیت و سیاستگذاریهای علمی و مبتنی بر واقعیتهای اقتصاد جهانی است.
-
تأثیر فروش ۲۰۰ همت اموال مازاد و سهام توسط بانکها بر اقتصاد کشور
بانکها به عنوان نهادهای کلیدی در نظام مالی هر کشور، نقش مهمی در تأمین مالی، هدایت منابع، و ایجاد تعادل در بازار پول دارند. در سالهای اخیر، یکی از چالشهای مهم نظام بانکی در کشور، انباشت داراییهای غیرمولد و اموال مازاد بوده است. در این راستا، سیاست فروش اموال مازاد و سهام توسط بانکها به ارزش بیش از ۲۰۰ هزار میلیارد تومان (۲۰۰ همت) گامی مهم در جهت اصلاح ساختار مالی و افزایش کارایی نظام بانکی به شمار میآید. این مقاله به بررسی تأثیرات احتمالی این اقدام بر اقتصاد کشور میپردازد.
۱. افزایش نقدینگی و توان تسهیلاتدهی بانکها
یکی از مهمترین آثار فروش اموال مازاد، تبدیل داراییهای راکد به نقدینگی است. بانکهایی که بخش قابل توجهی از منابع خود را در قالب املاک، شرکتهای زیرمجموعه یا سهام غیرمرتبط بلوکه کردهاند، از توان تسهیلاتدهی کمتری برخوردارند. با واگذاری این داراییها:
نسبت کفایت سرمایه بانکها بهبود مییابد.
منابع آزادشده میتوانند در قالب تسهیلات به بخش تولید و اشتغالزا تخصیص یابند.
فشار بر بانک مرکزی برای تأمین منابع کاهش مییابد.
۲. شفافسازی و بهبود سلامت مالی بانکها
فروش اموال مازاد به شفافتر شدن ترازنامه بانکها کمک میکند. در سالهای گذشته، بسیاری از بانکها به دلیل سرمایهگذاریهای غیرمرتبط با وظایف اصلی بانکی، دچار عدم توازن مالی شدهاند. خروج از بنگاهداری و تمرکز بر وظایف اصلی مانند تأمین مالی، موجب:
افزایش اعتماد عمومی به نظام بانکی؛
بهبود رتبه اعتباری بانکها؛
و تسهیل نظارت نهادهای ناظر بر عملکرد آنها میشود.
۳. تأثیر بر بازار سرمایه و بازار املاک
فروش حجم بالایی از سهام و داراییها میتواند تأثیرات کوتاهمدتی بر بازارهای سرمایه و املاک داشته باشد:
بازار سرمایه: عرضه یکباره سهام شرکتهای بزرگ ممکن است منجر به افت قیمتها شود، مگر آنکه این واگذاریها با برنامهریزی و در چارچوب عرضه اولیه یا بلوکی و با رعایت ظرفیت بازار انجام شود.
بازار املاک: فروش گسترده املاک مازاد میتواند در کوتاهمدت منجر به کاهش قیمت املاک در برخی مناطق شود، اما در بلندمدت با کاهش حبس سرمایه در املاک، رونق تولید و سرمایهگذاری مولد افزایش مییابد.
۴. بهبود کارایی اقتصادی و حمایت از خصوصیسازی واقعی
یکی از اهداف کلان اقتصادی، کاهش نقش دولت و نهادهای شبهدولتی در اقتصاد و تقویت بخش خصوصی واقعی است. فروش داراییهای بانکها، اگر با رعایت اصول رقابتی و شفافیت انجام شود، میتواند به:
واگذاری واقعی به بخش خصوصی توانمند؛
افزایش کارایی بنگاههای واگذارشده؛
و رشد بهرهوری در اقتصاد منجر شود.
۵. مخاطرات و الزامات موفقیت طرح
اگرچه فروش داراییهای مازاد اقدام مثبتی است، اما بدون نظارت دقیق، مخاطراتی نیز به همراه دارد:
فروش رانتی: اگر فرایند واگذاری شفاف نباشد، میتواند موجب انتقال داراییها به افراد خاص شود.
عدم توان خرید بخش خصوصی: در شرایط رکودی، بخش خصوصی ممکن است توان خرید این حجم از دارایی را نداشته باشد.
تأثیر منفی بر بازارها: عرضه شتابزده داراییها میتواند به بیثباتی در بازارهای مختلف منجر شود.
بنابراین، موفقیت این سیاست نیازمند تدوین راهبرد مشخص، زمانبندی مناسب، و نظارت دقیق است.
درست است که واگذاری ۲۰۰ همت دارایی میتواند از نظر ظاهری نشاندهنده «خروج از بنگاهداری» و «افزایش نقدینگی» بانکها باشد، اما در واقعیت، بدون حضور بخش خصوصی واقعی و سیاستگذاری دقیق، این واگذاریها به جابجایی درونگروهی داراییها محدود خواهد شد. چنین جابجاییهایی اگرچه ممکن است ترازنامه بانکها را بهبود دهند، اما لزوماً منجر به بهبود عملکرد اقتصادی یا افزایش بهرهوری در سطح ملی نخواهند شد.
نتیجهگیری
فروش بیش از ۲۰۰ همت از اموال مازاد و سهام بانکها میتواند یکی از مهمترین اقدامات اصلاحی در ساختار مالی کشور باشد. این سیاست در صورت اجرای صحیح، میتواند به افزایش توان تسهیلاتدهی بانکها، بهبود شفافیت مالی، تقویت بازار سرمایه و املاک، و در نهایت، رشد اقتصادی کشور کمک کند. با این حال، برای بهرهبرداری حداکثری از منافع این سیاست، رعایت اصول شفافیت، نظارت، و برنامهریزی دقیق ضروری است.
-
حسابکشی دارایی؛ گامی بنیادین در گذار به پارادایم عدالتمحور در جوامع با سابقه فساد ساختاری
در جوامعی که سالها با رسوب فساد اداری، اقتصادی و رانتخواری مواجه بودهاند، بازگشت اعتماد عمومی و شکلگیری ساختارهای عدالتمحور نیازمند رویکردهای بنیادین و شفاف است. یکی از مهمترین ابزارهای آغاز این تحول، حسابکشی داراییهاست؛ فرآیندی که در آن وضعیت مالی مسئولان و افراد ذینفوذ بررسی، ثبت، و در صورت لزوم به چالش کشیده میشود.
فساد، بهویژه از نوع ساختاری، یکی از موانع اصلی تحقق عدالت در جوامع مختلف است. در کشورهایی که طی دههها با نهادینهشدن رانتخواری، تبعیض و بیعدالتی اقتصادی روبهرو بودهاند، شکلگیری پارادایم جدیدی بر پایه عدالتمحوری نیازمند اقدامات ریشهای است. حسابکشی داراییها یکی از ابزارهای کلیدی برای افشای ریشههای فساد و بازیابی اعتماد عمومی محسوب میشود.مفهوم پارادایم عدالتمحور
پارادایم عدالتمحور بهمعنای چارچوبی نظری و اجرایی است که در آن، تصمیمگیریهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بر اساس اصل برابری، شایستهسالاری و توزیع عادلانه فرصتها و منابع صورت میگیرد. این پارادایم در تضاد با منطق رانتی و سلطهجویی نخبگان اقتصادی و سیاسی است که ثروت و قدرت را در انحصار خود حفظ میکنند.
حسابکشی دارایی؛ تعریف و هدف
حسابکشی دارایی فرآیندی است که طی آن داراییهای افراد صاحبمنصب، سیاستمداران، مقامات دولتی و وابستگان آنها پیش از تصدی، حین و پس از مسئولیت بررسی و اعلام میشود. هدف این فرایند شفافسازی منبع داراییها، پیشگیری از فساد، و امکانپذیر ساختن پیگیریهای قضایی در موارد تخلف است.
چرا حسابکشی در بسترهای فاسد ضرورت دارد؟
عدم شفافیت در گذشته: عدم وجود سیستمهای ثبت و اعلام دارایی، بستر مناسبی برای سوءاستفاده از موقعیتهای اداری فراهم کرده است.
رانتخواری ساختاریافته: در بسیاری از کشورها، دسترسی به منابع ملی یا پروژههای بزرگ اقتصادی با روابط غیررسمی و رانت پیوند خورده است.
افزایش شکاف طبقاتی: رشد سریع ثروت در میان نخبگان سیاسی-اقتصادی، در کنار فقر روزافزون مردم، اعتماد به حاکمیت را تضعیف کرده است.
بازگرداندن اعتماد عمومی: مردم زمانی به اصلاحات باور پیدا میکنند که شواهد عینی از برخورد با فساد ببینند، نه صرفاً شعارهای کلی.
چالشهای اجرای حسابکشی دارایی
مقاومت نخبگان رانتی: طبقات ذینفع در برابر هرگونه شفافسازی مقاومت میکنند.
نبود زیرساخت حقوقی و اجرایی مناسب: قوانین ناکارآمد، نبود بانکهای اطلاعاتی بهروز، و ضعف نهادهای نظارتی.
سیاسی شدن حسابکشی: اگر این فرآیند به ابزاری برای حذف رقبا یا تصفیهحساب سیاسی بدل شود، اعتبار خود را از دست خواهد داد.
حفاظت از دادههای شخصی و امنیت افراد: باید بین حق شفافیت عمومی و حق حریم خصوصی تعادل برقرار کرد.
نمونههای موفق جهانی
کشورهای زیادی پس از دورههایی از فساد شدید، توانستهاند با اجرای نظامهای سختگیرانه حسابکشی داراییها و ایجاد نهادهای مستقل ضدفساد، بخشی از سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را بازسازی کنند.
پیشنهادات راهبردی
با توجه به وجود قانون جامع ثبت و نظارت بر دارایی مسئولان امکان ایجاد نهاد مستقل حسابکشی با دسترسی قضایی واتصال دادههای بانکی، ثبتی، مالیاتی و ملکی به یک سامانه ملی شفافیت وبهرهگیری از فناوریهای نوین نظارتی مانند هوش مصنوعی و بلاکچین
فرهنگسازی عمومی برای مطالبه شفافیت بهعنوان حق شهروندینتیجهگیری
گذر از وضعیت فسادزده به یک نظام عدالتمحور نیازمند گامهای جدی و شفاف است. حسابکشی دارایی نه تنها ابزار مقابله با فساد است، بلکه آغازگر تغییر پارادایمی در نحوه مدیریت کشورها نیز هست. در جامعهای که قانون، عدالت و شفافیت اصل باشد، نهتنها اعتماد عمومی بازمیگردد، بلکه پایههای توسعه پایدار و فراگیر نیز مستحکم میگردد.
-
تغییر تدریجی از فرهنگ مالکیت مسکن به اجارهنشینی: گامی به سوی آرامش و آسایش زندگی
برای دههها، داشتن خانهی شخصی یکی از مهمترین شاخصهای موفقیت و امنیت در زندگی افراد بهشمار میآمد. فرهنگ مالکیت مسکن نهتنها در جوامع شرقی، بلکه در بسیاری از کشورهای غربی نیز بهعنوان یک هدف نهایی در زندگی خانوادگی نهادینه شده است. با این حال، در دهههای اخیر و بهویژه در قرن ۲۱، تغییرات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باعث شده تا گرایش به اجارهنشینی در بسیاری از کشورها، از جمله کشور ما، بهتدریج جایگاه خود را تقویت کند. این تغییر نگرش نهتنها از جنبهی اقتصادی، بلکه از منظر آرامش و آسایش روانی نیز قابل بررسی است.
دلایل تغییر نگرش از مالکیت به اجارهنشینی
۱. افزایش هزینههای مالکیت
با تورم، افزایش قیمت زمین و مصالح ساختمانی و رکود بازار کار، امکان خرید خانه برای بسیاری از اقشار جامعه سختتر شده است. این فشار اقتصادی بهویژه برای جوانان و خانوادههای تازه شکل گرفته، اجارهنشینی را به یک گزینهی واقعبینانهتر تبدیل کرده است.
۲. سبک زندگی مدرن و سیالیت شغلی
در دنیای امروز که تغییر محل کار و مهاجرتهای درونشهری و برونشهری رایجتر شده، اجارهنشینی انعطاف بیشتری برای جابجایی، تجربهی محلههای مختلف، و همراستایی با فرصتهای شغلی فراهم میکند.
۳. کاهش فشار روانی و مسئولیتهای مالکانه
مالک بودن خانه همواره با مسئولیتهای سنگینی همراه است: تعمیرات، پرداخت مالیات، هزینههای نگهداری و غیره. در حالیکه مستأجر از بسیاری از این دغدغهها معاف است و میتواند بر جنبههای مهمتری از زندگی تمرکز کند.
اجارهنشینی و کیفیت زندگی
یکی از مهمترین نقدهایی که به اجارهنشینی وارد میشود، ناپایداری و بیثباتی آن است. اما با ارتقاء قوانین حمایتی، تنظیم روابط موجر و مستأجر، و بهبود زیرساختهای مسکن اجارهای، میتوان این سبک زندگی را به یک انتخاب پایدار، قابل اعتماد و حتی مطلوب تبدیل کرد.
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، اجارهنشینی نهتنها یک هنجار اجتماعی است، بلکه بهخاطر وجود چارچوبهای حقوقی منسجم، رفاه و آرامش نسبی بیشتری برای شهروندان فراهم میآورد.
گامهای لازم برای نهادینه کردن فرهنگ اجارهنشینی
تقویت قوانین حمایتی برای تضمین حقوق مستأجر و موجر بهصورت متوازن.
افزایش عرضهی مسکن اجارهای حرفهای با کیفیت توسط بخش خصوصی , عمومی و دولتی.
آموزش و آگاهسازی عمومی برای زدودن دیدگاه منفی نسبت به اجارهنشینی.
تشویق توسعهدهندگان مسکن با سوبسید های ارزنده به ساخت واحدهای اجارهای با خدمات یکپارچه.
نتیجهگیریتغییر تدریجی از فرهنگ سنتی مالکیت مسکن به سمت اجارهنشینی، نهتنها یک ضرورت اقتصادی و اجتماعی در شرایط کنونی است، بلکه میتواند به ارتقاء کیفیت زندگی، کاهش استرس و افزایش رضایت فردی منجر شود. آنچه مهم است، تغییر نگاه جامعه، قانونگذاران و فعالان حوزه مسکن به این پدیده است تا از یک «اجبار ناخوشایند» به یک «انتخاب آگاهانه» تبدیل شود.
-
ترک فعل بانکها در اجرای قانون تخصیص ۲۰ درصد از منابع به ساخت و ساز مسکن و ناکارآمدی نهادهای نظارتی
مسکن، یکی از نیازهای اساسی مردم و از ارکان توسعه اقتصادی و اجتماعی در هر کشور محسوب میشود. در کشور، با توجه به افزایش قیمت مسکن و بحران دسترسی به سرپناه مناسب، دولتها همواره در تلاش بودهاند تا با تصویب قوانین حمایتی، زمینه را برای رونق ساخت و ساز فراهم کنند. یکی از مهمترین این قوانین، قانون تخصیص ۲۰ درصد از تسهیلات بانکی به بخش مسکن و ساخت و ساز است. با این حال، شواهد نشان میدهد بانکها در اجرای این قانون دچار ترک فعل شده و نهادهای ناظر نیز در نظارت و الزام به اجرای این تکلیف قانونی ناکارآمد عمل کردهاند.
در کشور، قوانین متعددی بهمنظور توسعه بخش مسکن و حمایت از اقشار متوسط و کمدرآمد تدوین شدهاند. از جمله این قوانین، الزام بانکها به تخصیص حداقل ۲۰ درصد از تسهیلات خود به حوزه مسکن است. این الزام با هدف تحریک بخش تولید، کنترل بازار مسکن، و افزایش عرضه در این بخش تصویب شده است. با این حال، بررسیهای میدانی، گزارشهای مرکز پژوهشهای مجلس و سایر نهادهای رسمی نشان میدهد بانکها عمدتاً از اجرای این تکلیف قانونی سرباز زدهاند. این ترک فعل نهتنها موجب اختلال در اجرای سیاستهای کلان مسکن شده، بلکه مصداقی از بیتوجهی به قانون و تضییع حقوق عامه بهشمار میآید.
۱. تحلیل حقوقی ترک فعل بانکها
ترک فعل، در معنای حقوقی خود، عبارت است از امتناع غیرقانونی از انجام وظیفهای که طبق قانون بر عهده شخص یا نهاد مشخصی قرار گرفته است. در مورد بانکها، قانون بهصراحت آنها را مکلف به تخصیص بخشی از منابع تسهیلاتی خود به حوزه مسکن کرده است. امتناع بانکها از این تکلیف، بهویژه بانکهای خصوصی که تمرکز خود را بر تسهیلات مصرفی و سودآورتر قرار دادهاند، مصداق بارز ترک فعل محسوب میشود.
طبق ماده (۵۷۶) قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات)، هرگاه یکی از مسئولین و مأمورین دولتی از اجرای اوامر قانونی مقامات بالاتر یا اجرای قوانین و احکام قضائی و یا هر نوع امری که از طرف مقامات صلاحیتدار صادر شده باشد، امتناع کند، مستوجب مجازات خواهد بود. این موضوع درباره بانکهای دولتی و بانکهایی که با مجوز بانک مرکزی فعالیت میکنند نیز صادق است.
۲. پیامدهای اقتصادی ترک فعل بانکها
ترک فعل بانکها در تخصیص منابع به بخش مسکن پیامدهای گستردهای در پی دارد، از جمله:
کاهش عرضه مسکن و در نتیجه افزایش شدید قیمتها؛
اختلال در بازار اجاره و افزایش فشار اقتصادی بر مستأجران؛
تعمیق رکود در صنعت ساختمان که اشتغالزایی بالایی دارد؛
انحراف منابع بانکی به سمت فعالیتهای سوداگرانه و غیرمولد.
بررسیها نشان میدهد بسیاری از بانکها تسهیلات خود را به حوزههای پرریسک و با بازدهی کوتاهمدت مانند خرید و فروش ارز، خودرو، یا پرداخت تسهیلات به شرکتهای وابسته اختصاص دادهاند، که نهتنها به حل بحران مسکن کمکی نکرده، بلکه خود به یکی از عوامل تورم در این حوزه تبدیل شده است.
۳. ناکارآمدی نهادهای نظارتی
در کنار ترک فعل بانکها، یکی از دلایل اصلی تداوم این روند، ضعف نهادهای نظارتی در الزام بانکها به اجرای قانون است. نهادهایی مانند بانک مرکزی، سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات، و مجلس شورای اسلامی باید در فرآیند نظارت بر حسن اجرای قوانین نقش فعالتری ایفا کنند. با این حال، نبود ضمانت اجرایی مؤثر و برخوردهای قاطع با متخلفان باعث شده تا بانکها بدون نگرانی از تبعات قانونی، از اجرای وظایف خود سر باز زنند.
نتیجهگیری
ترک فعل بانکها در تخصیص ۲۰ درصد منابع به بخش ساخت و ساز مسکن، در کنار ضعف نظارت نهادهای مسئول با وجود جرایم مالیاتی سخت از موانع جدی در مسیر تحقق عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی کشور بهشمار میرود. تا زمانی که برخورد قاطع و نظاممند با این تخلفات و پیگری جرایم مالیاتی صورت نگیرد، اهداف سیاستهای کلان اقتصادی در حوزه مسکن محقق نخواهد شد و بحران مسکن در کشور ادامه خواهد یافت. اجرای قانون، مستلزم اراده جمعی، پاسخگویی نهادها، و نظارت مؤثر است؛ امری که نیازمند عزم جدی از سوی تمامی قوا و دستگاههاست.
آ