نظام آموزشی هر کشور نقش بنیادین در شکلگیری عدالت اجتماعی، فرصتهای برابر و رشد پایدار ایفا میکند. هنگامی که مدارس خصوصی در جامعه رشد چشمگیری پیدا میکنند، بهویژه در جوامعی که نظام آموزش دولتی قدرت و کیفیت لازم را ندارد، پیامدهایی عمیق بر ساختار طبقاتی برجای میگذارند.مدارس خصوصی معمولاً شهریههای بالایی دریافت میکنند و در نتیجه، تنها خانوادههای مرفه توانایی ثبتنام فرزندان خود در آنها را دارند. این امر به مرور سبب شکلگیری دو دنیای آموزشی میشود: دنیای کودکان طبقات بالا با امکانات و فرصتهای فراوان، و دنیای کودکان طبقات پایین با امکانات محدود. در چنین شرایطی، آموزش دیگر ابزاری برای برابری اجتماعی نیست بلکه به ابزاری برای حفظ و بازتولید نابرابری تبدیل میشود.از دیگر پیامدهای رشد مدارس خصوصی، شکلگیری شکاف فرهنگی و روانی میان نسلهای مختلف جامعه است. دانشآموزانی که در محیطهای ممتاز و جدا از اکثریت جامعه تربیت میشوند، درک واقعبینانهای از مشکلات مردم عادی پیدا نمیکنند و بهمرور حس همبستگی اجتماعی در آنها تضعیف میشود. در مقابل، طبقات پایین جامعه احساس محرومیت، تبعیض و ناکامی بیشتری را تجربه میکنند که این امر میتواند به بروز نارضایتیهای عمومی، اعتراضات و حتی اغتشاشات اجتماعی و روانی منجر شود.در بلندمدت، تمرکز سرمایه و کیفیت آموزشی در بخش خصوصی، نظام آموزشی عمومی را نیز تضعیف میکند. معلمان و منابع انسانی باکیفیت به سمت مدارس خصوصی جذب میشوند و مدارس دولتی از نیروی انسانی شایسته خالی میمانند. در چنین شرایطی، دولت باید برای احیای عدالت آموزشی برنامهریزی دقیق و اصلاحات ساختاری انجام دهد؛ از جمله ارتقای کیفیت مدارس دولتی، کنترل مالی مدارس خصوصی، و ایجاد سیاستهای حمایتی برای دانشآموزان کمدرآمد.
در نهایت، اگر جامعه نتواند توازن میان آموزش دولتی و خصوصی را حفظ کند و یا کلا آموزش تا مقطع متوسطه را دولتی کند ، شکاف طبقاتی به بحران و جهاتی به شورش و اغتشاش در جامعه تبدیل میشود. عدالت آموزشی نهتنها ضامن رشد اقتصادی و فرهنگی است، بلکه شرط اصلی حفظ همبستگی اجتماعی و آرامش روانی جامعه نیز به شمار میرود.
بیان دیدگاه