مدیا، رسانه در تغییر رفتار اقتصاد خانواده

در بسیاری از جوامع، بخش عمده‌ای از رسانه‌ها توسط گروههای خاص اقتصادی در جهت حفظ منافع گروه خود مصادره میشود که از آن برای تثبیت قدرت و منافع خود بهره می‌برند این نوع سناریو سبب می‌شود تصویر خاصی از «اقتصاد موفق» تبلیغ شود؛ معمولاً مبتنی بر مصرف‌گرایی، برندگرایی و الگوهای تجملی که با واقعیت معیشتی اکثریت مردم سازگار نیست رسانه‌های انحصاری، روایت‌های رقیب (مانند اقتصاد مردمی، شفافیت، عدالت مالیاتی یا نقد رانت) را یا سانسور و یا حاشیه‌نشین می‌کنند و به این ترتیب امکان شکل‌گیری یک اقتصاد سالم و رقابتی کاهش می‌یابد.در نتیجه، ساختار اطلاعاتی جامعه به گونه‌ای مهندسی می‌شود که مردم «طبیعی» بودن نابرابری و تمرکز ثروت را بپذیرند و حتی آن را تحسین کنند.تمسخر اقتصاد سالم و عادی‌سازی مصرف‌گرایییکی از پیامدهای مهم انحصار رسانه‌ای، وارونه‌سازی ارزش‌ها در حوزه‌ی اقتصاد خانواده است. الگوهای ساده‌زیستی، پس‌انداز، تولید خانوادگی، کارآفرینی خرد و مصرف مسئولانه، در بسیاری از برنامه‌ها «عقب‌مانده»، «غیرمدرن» یا «بی‌کلاس» جلوه داده می‌شود. در مقابل، سبک زندگی لوکس، خریدهای نمایشی، مسابقه در نمایش دارایی و استفاده افراطی از وام و بدهی، به عنوان نشانه‌ی موفقیت و پیشرفت معرفی می‌شود.از این طریق، رسانه انحصاری، اقتصاد سالمی را که می‌تواند در سطح خانواده و جامعه اجرا شود، به سخره می‌گیرد و آن را از میدان اعتبار فرهنگی خارج می‌کند. ناآشنایی خانواده‌ها با فرهنگ مدیا وقتی خانواده‌ها سواد رسانه‌ای و آگاهی اقتصادی کافی ندارند، در برابر این جریان هدایت‌شده آسیب‌پذیر می‌شوند.عدم توانایی در تشخیص تبلیغ از تحلیل، خبر از «پروپاگاندا» و سرگرمی از «مهندسی ذائقه»، باعث می‌شود پیام‌های رسانه‌ای بدون نقد پذیرفته شود و به باورهای اقتصادی خانواد‌ه‌ها تبدیل گردد. والدینی که با سازوکار الگوسازی در شبکه‌های اجتماعی آشنا نیستند، در مدیریت تأثیر این فضا بر فرزندان خود دچار سردرگمی می‌شوند؛ نتیجه آن است که نوجوان، قشر پردرآمد و مصرف‌گرا را معیار موفقیت و هویت‌یابی خود قرار می‌دهد. فقدان فرهنگ مدیا یعنی نبود مهارت؛ مهارتی برای انتخاب، مقایسه، پرسشگری و مقاومت در برابر نسخه‌های اقتصادی که با واقعیت زندگی خانواده ناسازگار است.گسترش فاصله طبقاتی و تبعیض انحصار رسانه‌ای در کنار ضعف فرهنگ مدیا در سطح خانواده‌ها، به تشدید نابرابری ساختاری منجر می‌شود.گروه‌های مسلط، با کنترل هم‌زمان سرمایه اقتصادی و سرمایه رسانه‌ای، قواعد بازی بازار، قوانین، یارانه‌ها و حتی جهت‌گیری افکار عمومی را به نفع خود تنظیم می‌کنند. اقشار متوسط و پایین که الگوهای مصرف پرهزینه را از رسانه می‌آموزند، برای نزدیک شدن به سبک زندگی تبلیغ‌شده وارد چرخه بدهی، کار اضافی یا حتی فعالیت‌های غیررسمی و پرخطر می‌شوند و این موضوع بی‌ثباتی اقتصادی آنها را افزایش می‌دهد. در سطح نمادین نیز، رسانه تصویری جذاب از طبقات برخوردار و تصویری کلیشه‌ای و تحقیرآمیز از طبقات فرودست ارائه می‌کند و این بازنمایی نابرابر، تبعیض اجتماعی را عادی می‌سازد. راهکارهای مقاوم‌سازی خانواده و جامعه برای شکستن چرخه انحصار رسانه‌ای و جلوگیری از گمراهی اقتصادی خانواده‌ها، چند محور اساسی قابل طرح است: آموزش سواد رسانه‌ای و سواد اقتصادی در مدرسه، دانشگاه و حتی مساجد، فرهنگسراها و رسانه‌های عمومی؛ به‌گونه‌ای که اعضای خانواده بتوانند پیام‌ها را نقد و مقایسه کنند، نه اینکه صرفاً مصرف‌کننده منفعل باشند. حمایت از رسانه‌های مستقل، محلی و مردمی که بتوانند روایت‌های بدیل از اقتصاد، عدالت، شفافیت و سبک زندگی متعادل را بازنمایی کنند و انحصار خبر و تفسیر را بشکنند.
تقویت تولید محتوا از سوی نهادهای مدنی، تعاونی‌ها و کارآفرینان کوچک که به نمایش واقع‌بینانه‌ی زندگی اقتصادی اکثریت مردم و الگوهای موفق اما کم‌هزینه بپردازند.هرچه فرهنگ مدیا در سطح خانواده و جامعه عمیق‌تر شود، امکان سوءاستفاده گروه‌های صاحب رسانه از احساسات و نگرانی‌های اقتصادی مردم کاهش می‌یابد و حرکت به سوی عدالت و کاهش تبعیض، واقع‌بینانه‌تر می‌شود.

بیان دیدگاه

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑