پیشرفت بیوقفه هوش مصنوعی و اتوماسیون، نویدبخش افزایش بهرهوری، نوآوری و ایجاد مشاغل جدید است. با این حال، سایهای از نگرانی نیز بر این تصویر روشن افتاده است: جایگزینی نیروی کار انسانی توسط ماشینها و الگوریتمها. این پدیده، که به عنوان «بیکاری تکنولوژیک» یا «بیکاری ساختاری» شناخته میشود، میتواند میلیونها شغل را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار دهد و چالشی بیسابقه برای دولتها و جوامع ایجاد کند. در حالی که مشاغل جدیدی نیز پدیدار خواهند شد، اما سرعت و ماهیت این تغییرات، به ویژه برای نیروهای کار با سن بالا و مهارتهای سنتی، میتواند به معنای عدم توانایی در سازگاری و کسب شغل با درآمدی مشابه گذشته باشد. این مقاله به بررسی مسئولیتهای دولتها در قبال این چالش و راهکارهایی که افراد آسیبدیده میتوانند برای تأمین هزینههای زندگی خود در پیش بگیرند، میپردازد.
مسئولیتهای دولتها در قبال بیکاری ناشی از هوش مصنوعی:
در مواجهه با این تغییر پارادایم، دولتها نقش حیاتی در کاهش پیامدها و تضمین ثبات اجتماعی دارند. مسئولیتهای اصلی آنها را میتوان در چند محور کلیدی دستهبندی کرد:
سرمایهگذاری گسترده در آموزش مجدد و ارتقاء مهارت (Reskilling & Upskilling):
برنامههای آموزشی هدفمند: دولتها باید با شناسایی مشاغل در معرض خطر و نیازهای بازار کار آینده، برنامههای آموزشی وسیع و دسترسپذیری را برای نیروی کار فعلی طراحی و اجرا کنند. این برنامهها باید بر مهارتهای نرم (مانند تفکر انتقادی، خلاقیت، حل مسئله و هوش هیجانی) که کمتر در معرض اتوماسیون قرار دارند، و همچنین مهارتهای دیجیتالی و فنی جدید تمرکز کنند.
انطباق با سن: برنامههای آموزشی باید متناسب با تواناییها و نیازهای افراد مسنتر طراحی شوند و از روشهای آموزشی انعطافپذیر و پشتیبانی روانشناختی برخوردار باشند.
مشوقهای مالی: ارائه کمکهزینه تحصیلی، وامهای آموزشی با بهره کم و مشوقهای مالی برای شرکتها به منظور سرمایهگذاری در آموزش کارکنانشان ضروری است.
ایجاد سیستمهای حمایت اجتماعی قوی و انعطافپذیر:
درآمد پایه همگانی (Universal Basic Income – UBI): یکی از راهکارهای رادیکالتر که در حال بررسی است، پرداخت درآمد پایه همگانی به تمام شهروندان، صرفنظر از وضعیت شغلیشان است. این طرح میتواند یک شبکه ایمنی حیاتی برای میلیونها نفر فراهم کند و به آنها امکان دهد تا در دوران گذار، هزینههای زندگی خود را تأمین کرده یا به بازآموزی بپردازند.
بهبود بیمه بیکاری و رفاه: سیستمهای موجود بیمه بیکاری باید بازنگری و تقویت شوند تا پوشش گستردهتر و حمایت مالی کافیتری را برای مدت زمان طولانیتر ارائه دهند.
خدمات مشاوره شغلی و کاریابی: تقویت مراکز مشاوره شغلی و ارائه خدمات کاریابی فعال و هدفمند برای تسهیل انتقال نیروی کار به مشاغل جدید.
تشویق به اشتغالزایی انسانمحور: دولتها میتوانند با مشوقهای مالیاتی یا یارانهها، شرکتهایی را که بر مدلهای کسبوکار انسانمحور و مکمل هوش مصنوعی تمرکز دارند، تشویق کنند.
تسهیل کارآفرینی و اقتصاد گیگ (Gig Economy):
حمایت از کارآفرینان از طریق تسهیل دسترسی به سرمایه، آموزش و فضای کار مشترک میتواند به ایجاد مشاغل جدید کمک کند.
تنظیم و محافظت از حقوق کارگران در اقتصاد گیگ، که شامل مشاغل آزاد و پروژهای است، برای اطمینان از دسترسی آنها به مزایا و امنیت شغلی.
تأمین هزینههای زندگی برای افراد آسیبدیده: راهکارهای فردی و اجتماعی:
در کنار مسئولیتهای دولت، افراد نیز باید برای تطبیق با این دوران گذار آماده شوند و فعالانه به دنبال راههایی برای تأمین زندگی خود باشند:
بازآموزی مستمر (Lifelong Learning):
پذیرش رویکرد یادگیری مادامالعمر ضروری است. افراد باید به طور فعال به دنبال دورههای آموزشی آنلاین، بوتکمپها و کارگاههای آموزشی باشند تا مهارتهای جدید، به ویژه در حوزههای مرتبط با فناوری، تجزیه و تحلیل دادهها، برنامهنویسی، و همچنین مهارتهای انسانی مانند ارتباطات و خلاقیت را کسب کنند.
استفاده از منابع آموزشی رایگان یا کمهزینه که توسط دانشگاهها و پلتفرمهای آنلاین ارائه میشوند.
کاهش هزینههای زندگی و مدیریت مالی:
برنامهریزی دقیق بودجه، کاهش هزینههای غیرضروری و تمرکز بر پسانداز برای روزهای مبادا حیاتی است.
در صورت لزوم، مشاوره با متخصصان مالی برای مدیریت بدهیها و برنامهریزی بازنشستگی.
پذیرش انعطافپذیری در کار:
ممکن است نیاز باشد تا افراد با مفهوم «شغل ثابت مادامالعمر» خداحافظی کنند و به سمت مدلهای کاری انعطافپذیرتر مانند کار پروژهای، فریلنسینگ یا کارهای پارهوقت روی بیاورند. این تغییر نیاز به ذهنیتی باز و توانایی مدیریت چند منبع درآمد دارد.
نتیجهگیری:
ورود هوش مصنوعی به بازار کار یک تحول گریزناپذیر است که فرصتها و چالشهای بزرگی را به همراه دارد. مسئولیت دولتها در این دوران، فراتر از مدیریت بحران، به سمت برنامهریزی بلندمدت برای یک «اقتصاد انسانی» تغییر مییابد که در آن تکنولوژی به عنوان ابزاری برای بهبود کیفیت زندگی عمل کند، نه جایگزینی برای وجود انسانی. افراد نیز باید با رویکردی فعالانه به یادگیری، انطباق و توسعه مهارتهای منحصر به فرد انسانی خود بپردازند. همکاری بین دولتها، بخش خصوصی و جامعه مدنی برای ایجاد یک آینده عادلانه و پایدار که در آن هیچ کس از قافله پیشرفت عقب نماند، از اهمیت حیاتی برخوردار است. چالش بزرگ این است که چگونه از مزایای هوش مصنوعی بهره ببریم و در عین حال اطمینان حاصل کنیم که این پیشرفت به نفع تمام اقشار جامعه و نه فقط عدهای معدود باشد .
بیان دیدگاه