در جامعهای که چتر حمایتی قوی از شهروندان در زمینههای آموزش با کیفیت، خدمات درمانی فراگیر، مسکن مقرون به صرفه و فرصتهای شغلی پایدار گسترده شده است، افراد از یک سطح معینی از آسایش و اطمینان خاطر نسبت به آینده برخوردارند. نیازهای اساسی آنها تا حد زیادی تامین شده و نگرانیهای عمدهای در مورد بقا و رفاه اولیه وجود ندارد. در چنین شرایطی، ممکن است این تصور شکل بگیرد که ضرورتی برای پذیرش ریسکهای بزرگ در سرمایهگذاری وجود ندارد.
کاهش فشار برای کسب سودهای کلان: وقتی نیازهای اساسی تامین است، فشار روانی برای کسب سودهای نجومی از طریق سرمایهگذاریهای پرریسک کاهش مییابد. افراد ممکن است ترجیح دهند به پساندازهای کمریسک، سرمایهگذاریهای محافظهکارانه یا حتی عدم سرمایهگذاری فعال روی آورند، زیرا سطح فعلی زندگی آنها رضایتبخش است و ترس از دست دادن سرمایه وجود دارد.
تمرکز بر کیفیت زندگی: در یک جامعه امن، افراد ممکن است بیشتر بر کیفیت زندگی، توسعه فردی، تفریح و فعالیتهای غیرمالی تمرکز کنند. انگیزه برای انباشت ثروت از طریق ریسکهای بزرگ ممکن است در مقایسه با دغدغههای دیگر اولویت کمتری پیدا کند.
اعتماد به سیستم حمایتی: وجود سیستمهای قوی آموزشی، درمانی و تامین اجتماعی، نوعی اعتماد به این سیستمها را در افراد ایجاد میکند. آنها ممکن است احساس کنند که در صورت بروز مشکلات، این سیستمها از آنها حمایت خواهند کرد و نیازی به اندوختن ثروت فراوان از طریق ریسکهای شخصی نیست.
جامعه ناامن: تلاش برای بقا و پناه بردن به ریسک؟
در مقابل، در جامعهای که افراد با ناامنی در زمینههای آموزش، درمان، مسکن و شغل پایدار روبرو هستند، وضعیت کاملاً متفاوت است. فقدان این امکانات اساسی، ترس از آیندهای نامعلوم و تلاش برای تامین حداقلهای زندگی برای خود و خانواده، افراد را به سمت پذیرش ریسکهای بیشتر در سرمایهگذاری سوق میدهد.
ضرورت برای جبران کمبودها: وقتی افراد احساس میکنند که سیستمهای اجتماعی از آنها حمایت نمیکنند و آینده شغلی و مالی آنها نامشخص است، برای جبران این کمبودها و ایجاد یک حاشیه امن برای خود، به دنبال فرصتهای سرمایهگذاری میگردند که وعده سودهای بالاتر (هرچند با ریسک بیشتر) را میدهند.
- فقدان فرصتهای امن و مطمئن: در جوامعی که اقتصاد نابسامان است و فرصتهای شغلی پایدار و با درآمد مکفی کم است، افراد ممکن است احساس کنند که راه دیگری برای بهبود وضعیت مالی خود جز پذیرش ریسک در سرمایهگذاریهای مختلف ندارند. سرمایهگذاریهای سنتی و کمریسک ممکن است نتوانند آنها را به اهداف مالی خود برسانند.
فشار برای تامین نیازهای اساسی در آینده: ترس از ناتوانی در پرداخت هزینههای درمان در آینده، تامین مسکن مناسب برای فرزندان یا فراهم کردن فرصتهای آموزشی برای آنها، افراد را تحت فشار قرار میدهد تا به دنبال راههایی برای افزایش سرمایه خود باشند، حتی اگر این راهها با ریسک همراه باشند.
نگاه کوتاه مدت و بقا: در شرایط ناامنی، تمرکز افراد ممکن است بیشتر بر تامین نیازهای فوری و کوتاهمدت باشد. آنها ممکن است به دلیل فشارهای اقتصادی، فرصت یا تمایلی برای سرمایهگذاریهای بلندمدت و کمریسک نداشته باشند و به دنبال سودهای سریع از طریق سرمایهگذاریهای پرنوسان باشند.
این دیدگاه نشان میدهد که در شرایطی که امنیت اجتماعی وجود ندارد، افراد نه تنها از سرمایهگذاری دست نمیکشند، بلکه به دلیل ضرورت و ناچاری، ممکن است به سمت سرمایهگذاریهای پرریسکتر گرایش پیدا کنند. این یک مکانیسم بقا است؛ تلاشی برای فرار از وضعیت ناامن فعلی و ایجاد یک پشتوانه برای آیندهای نامعلوم.
البته، این بدان معنا نیست که جامعه ناامن محیط بهتری برای سرمایهگذاری است. بلکه، این نشان میدهد که انگیزه سرمایهگذاری در چنین جوامعی، نه از سر اطمینان و برنامهریزی بلندمدت، بلکه از سر ناچاری و تلاش برای بقا شکل میگیرد. این نوع سرمایهگذاریها معمولاً با تحلیل دقیق و اطلاعات کافی همراه نیستند و میتوانند منجر به ضررهای سنگین و تشدید مشکلات اقتصادی افراد شوند.
در مقابل، در جامعه امن، اگرچه ممکن است انگیزه برای ریسکهای بزرگ کاهش یابد، اما این لزوماً به معنای توقف سرمایهگذاری نیست. افراد در چنین جوامعی میتوانند با اطمینان بیشتر و با دید بلندمدتتری به سرمایهگذاری بپردازند و به دنبال فرصتهای پایدار و کمریسکتر باشند. همچنین، دولت و نهادهای مربوطه میتوانند با ارائه مشوقها و فرصتهای سرمایهگذاری امن و سودآور، انگیزه سرمایهگذاری را در این جوامع حفظ و تقویت کنند.
نتیجهگیری:
در حالی که امنیت اجتماعی به طور کلی به ثبات اقتصادی و افزایش تمایل به سرمایهگذاری کمک میکند، در نگاهی متفاوت میتوان استدلال کرد که فقدان این امنیت، افراد را از سر ناچاری و برای تامین آینده خود، به سمت پذیرش ریسکهای بیشتر در سرمایهگذاری سوق میدهد. این پارادوکس نشان میدهد که انگیزه سرمایهگذاری میتواند ریشههای متفاوتی داشته باشد و صرف وجود یا عدم وجود امنیت اجتماعی، نمیتواند به طور قطعی میزان و نوع سرمایهگذاری در یک جامعه را تعیین کند. در نهایت، هدف مطلوب، ایجاد جامعهای امن است که در آن افراد نه از سر ناچاری، بلکه با اطمینان و برنامهریزی، به سرمایهگذاریهای پایدار و مولد بپردازند.
بیان دیدگاه